Monday, November 26, 2012

حرفهای همسایه / 71



عزیزم !


برای من ایران و غیر ایران وجود ندارد. تاریخ و گذشته‌ی هر ملتی که درست باشد در نظرم دلکش است. در قلب من یادگارهایی‌ست که مربوط به دیگران می‌شود ولی شبیه به یادگارهای خود من است. هنگامی که یاد می‌آورم و در تصور خود می‌سازم که در فلان گوشه از دنیا زندگانی‌هایی گذشته، صحبت‌های شیرینی، انس‌ها و محفل‌ها و شب‌نشینی‌هایی؛ همه جای دنیا برای من شیرین می‌شود. این سرمایه، یعنی این نظر به من وسیله‌ی بهره‌مندی از لذت‌های موجود را می‌دهد.
از تاریخ فرانسه و روسیه من گوشه‌هایی دارم که وقتی به یاد می‌آورم، حسرتناک و بی‌اختیار، آه می‌کشم. مثل اینکه در آن زمان بوده‌ام. به این جهت بود که به شما گفتم حکایت‌های عربی را بسیار دوست دارم. حکایت‌های راست الف لیله را بیش از حکایت‌های تصوری... و همه‌چیز تقریبن مثل هم در مغز من ردیف می‌شوند، برای رنجور ساختن خاطر من.
اما این رنجوری از ناحیه‌ی حسرت و لذت و شیرینی‌های زندگانی انسان‌های گذشته، انسان‌های دردکش و با محنت، سرچشمه می‌گیرد. خاطرتان می‌آید چند سال پیش من تاریخی از حبشه به زبان عربی به دست آوردم؟ هرچند مهارتی در نوشتن آن به کار نرفته و تاریخ بنابر قانون صحیح فکری نوشته نشده است، اما حبشه را با من آشنا ساخته است و توانسته است این نوشته‌ی نه چندان با ارزش، برای من ارزشی داشته باشد؛ زیرا مربوط به زندگی می‌شود.
حقیقتن آیا دوست داشتنی نیست و موجب این دوستی آدمهایی نیستند که در آن هستند ولو هرقدر بد، که ما می‌گوییم؟ می‌بینید در جمعیت بدها، جرقه‌ای از خوبی هست و در میان بدها همیشه خوب‌ها وجود دارند.
لذت می‌بخشد روشنی چراغ در کوچه‌های تاریک و شما که فکر می‌کنید مثل این است که در خلوتی قرار دارید و چون به آن لذت دست پیدا می‌کنید روشن می‌شوید.
به دنبال اینگونه لذت‌ها بکاوید بدون احتیاط و دریغی. در قلب شما محبت چشمه‌هایی را پاک می‌کند. سرچشمه‌ی همه چیز خود ماییم و با این است که خود ما معنی پیدا می‌کنیم.
حقیقتن خیلی بی‌معنی است اگر ما آنقدر خودپسند باشیم که به جز خود را نبینیم. شاعری که فقط غزل می‌سراید و موضوع عشق او عامیانه و همان عشقی‌ست که هر بی‌شعوری دارد، گمان نمی‌کنم تصویری چنان چنگ به دل‌زن باشد. هرچند در آن فایده‌ای هم باشد. این عشق را بسنجید با آثار شاعرانی که عشق شاعرانه پیدا کرده‌اند و این کیمیا سراپای حرف‌های آنها را در همه‌جا، در موضوع‌های غیرعاشقانه هم، تغییر داده است.
من لذت تاریخ را برای این قبلن به گوش کشیدم. مقصود من دانستن گذشته است، نه خواندن تاریخ.

No comments: